نامردها . . .
چند بغض به یک گلو ؟
::
::
کنار آمدم با نبودنت !
خیلی که دلم بگیرد گریه میکنم !
::
::
آشپزی ام خوب نیست ؛ اشک پشت پا بریزم برایت ؟
::
::
من بی پناهم تو بی گناهی / دل به تو دادم ، چه اشتباهی
از تو کشیدم شکل کبوتر / نقاشی ام رو بگذار و بگذر
تو این نبودی ، من بد کشیدم / آخه دلت رو هرگز ندیدم
تو بی گناهی ، من بی پناهم / ایمن بمانی از اشک و آهم
::
::
گاهی از خیال من گذر می کنی . . .
بعد اشک می شوی . . .
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من . . .
::
::
امان از خنده ای که وسطش بغض کنی . . .
::
::
چقدر سخته دلتو بشکونن
غرورتو بشکونن
قولاشونو بشکونن و تو بخوای حداقل بغضتو سالم نگه داری اما نتونی . . .
::
::
با هر نفس بغضی را فرو میدهم ، این روزها گلو دردی گرفته ام که یادگاری توست . . .
::
|
امتیاز مطلب : 97
|
تعداد امتیازدهندگان : 21
|
مجموع امتیاز : 21